خرید بک لینک

بیم وامید

امروز رفتم از اتاقی که 4 سال توش زندگی کردم وسایلم را جمع کردم

کلی کارتن وبار بردم پایین سه طبقه گذاشتم تو اتاق همکف تا باهمسر

جان بریم بیاریم

بعد هم یک چمدان را فقط برداشتم وآوردم

4یا 5 کارتن شد در اخر

تو دلم بیم وامیده

برای امسال وتحولاتی که بواسطه ی کار خودم وهمسرجان و تغییر زندگی پسرکم از دانش آموزی به دانشجویی هست

توکل برخدا

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 1:35

اصفهان بعد از حدود 32 سال این امکان فراهم شد که بازدیدی از شهر زیبای اصفهان داشته باشیمِزیبا زیبا وخاطره انگیزاز عمارت زیبای عالی قاپو ;چهل ستون و سی وسه وپل و پل خواجو و میدان نقش جهان وهنر های دستی چشم نوازش هرچه بگویم کم گفته ام وکلیسای وانک و محله ی زیبای جلفا و هتل عباسی و حیاط زیباش و کافه سیمون و ترانه های زیبایی که مردانی که گرد سفید از گذشت زمان برموهایشان نشستهخدا جون بی حد لذت بردمبسی خرسند شدم از دیدنش و لذت بردمیکی از بهترین سفرهای عمرم بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 1:35

بعضی ها اونقدر اذیتت می کنند که دعا می کنی ان شاالله یکی مثل خودتون نصیبتون بشه خواهرشوهرهای پرافاده ام که چوب بدیهاشون را خوردند اولی اول عروسش که اون همه پزش را می دادند با پسرش نساخت و پسرش را نخواست با بچه جدا شدو سکه های مهریه اش را می گیره الکی گفتند: خائن بوده بعد خودش را با داشتن عروس ونوه شوهرش تو65 سالگی طلاق دادند گفتند :شوهرش خاین بوده بیچاره ها همش خائنین در سرنوشتشونه اردیبهشت خورد زمین مهرهای کمرش شکست اونقدر بد بود باباش نفرینش می کرد وقتی گفتم فلانی این کارها را کرده گفت :ان شااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 1:35

رسیدیم به تاریخ خاص و اول هفته

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:04

همیشه دلم می خوادوقتی که بیمارم تعطیل باشم بی دغدغه

شکر که الان سردرد وحالت تهوع دارم وتعطیلم و مجبور نیستم برم سرکار راحت دراز کشیدم کتاب می خونم .

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:01

طفلک من که با درد شدیدی که دارم باید بمونم تا ظهر

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 23:57

بااینکه ذاتا از غم دیگران خوشحال نمی شم .اما حیرانم از عدالت پنهان خدا که به چشم دیدم کسی که برای همه قضاوت ناجور می کرد چطور حرفهاش دامن خودش را گرفت ...حالا توی این سن و سال آوا ره شده

یک عمر دیگران را رنج می داد حالا دامن گیرش شده

حالا می گه

چگونه شکر این نعمت گذارم که زور مردم آزار ی ندارم

بابا تا وقتی زور داشتی زدی دیگه از دروغ وتهمت و زبان تند وتیز و بی ادبی روگردان نبودی دیگه می خواستی چی بشه واقعا؟؟؟؟؟

بکشی بقیه را؟؟؟؟ !!!!!

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 13:51

همه عمر برندارم سر از این خُمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:02

دلم گرفت که وقتی دیگران می ایند من خودم را خسته می کنم که ازشون پذیرایی کنم شام ونهار می دهم ,اون وقت رفتیم خونه نویشون یک چای ومیوه دادند وتمام اونم مایی که هریکی دوسال یکبار می ریم اونجا خیلی ناراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:02

داشتم به همسر چیزی می گفتم :

بعد بدون توجه به حرف من برگشته می گه هورمونهات بهم ریخته !!!!

درصورتی که واقعا اینطور نبود

همیشه هم به دفاع از خواهرش از شوهر خواهرش بدمی گه

منم گفتم :پس خواهرت حرف می زنه هم هورمونهایش بهم ریخته ؟؟؟

رفت تو فکر...

ولی اون کار را انجام شد والانم راضیه

من از بس سعی می کنم رعایت حال بکنم موقع گفتن حرف حق این جواب را می شنوم

چرا آقا یون فکر می کنند خواهر خودشون حق داره ;همسرشون هورمونهاش بهم ریخته ؟؟؟

این تفکر از کجا می اید ؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:02

ننمی دونم این حجم اضطراب, از کجا وجودم را گرفته؟؟؟

حداقل در زندگی شخصی خداراشکر مشکلی ندارم ;اما نگرانی که برای هموطنام هست حالم را بد می کنه واقعا ...

دیشب سر یک چهارراه مهم شهر پیرمرد خمیده زیر بار کیسه بازیافتی ها واستاده بود از فرصت چراغ قرمز استفاده کردم بهش عیدی دادم

می ترسم از اخبار نمی دونم چی می شه بهترین سالهای عمرم گذاشت ودر استانه میان سالی خبرها موجب اشفتگی روانی می شن خدا بخیر کنه

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:02

این روزهای دغدغه اکثریت قریب به اتفاق جامعه مشخصه

منم مثل بقیه

خواب بودم تو عالم رویا, می دیدم با خ ا ت م ی رییس. جم ه ور سابق جلسه دارم خیلی با حال بود

خدا کنه امشب با بو ش پسر ج لس ه نداشته باشم هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:02

چقدرالکی حالم بد شد

می دونم ناشکریه ولی الان دلم می خواست نمی بودم .

برچسب: ناشکری, نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:07

در خانه غم بودن

از همت دون باشد

برچسب: غمخانه, نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:07

بده که ادم بد جنس باشه بده که بد کسی را بخواهد بده که در حال نقشه کشیدن برای خراب کردن حال دیگران باشه بده که مشکلات دیگران حال تورا خوب کنه از سلامت روان بدوره ولی بعضی ها آنچنان آ زاری بهت رسوندند که با اینکه نصحیت می کنی خودت را ته دلت ازشون دلگیر می شی یک روز مادر همسر وقتی شکایت کردم که قوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه شاکری تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 18:06

صفحه بندی